به گزارش روابط عمومی و امور بینالملل سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی؛ حسن آقابابایی، مدیرکل دفتر برنامهریزی و تألیف کتابهای درسی فنیوحرفهای و کاردانش سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی، در یادداشتی با اشاره به رویکرد جدید در بازطراحی رشتههای شاخه فنیوحرفهای و کاردانش در دوره متوسطه دوم، بر ضرورت پیوند این فرایند با آمایش سرزمین، آیندهپژوهی، نیازهای حال و آینده بازار کار و تحولات فناوری تأکید کرد.
متن اين يادداشت به شرح ذيل است:
آمایش در آموزشهای فنی،حرفهای و مهارتی فقط «کجا آموزش دهیم» نیست؛ «چه آموزشی برای چه نیاز اقتصادی و شغلی طراحی کنیم» نیز بخشی از آمایش است.
بازطراحی رشتههای شاخه اي فنی و حرفهای و کاردانش در دوره متوسطه دوم، در سالهای اخیر وارد مرحلهای جدید شده است؛ مرحلهای که در آن، طراحی رشتهها دیگر نمیتواند صرفاً بر مبنای عناوین آموزشی موجود، ظرفیتهای اجرایی یا تقاضای عمومی برای ورود به هنرستانها انجام شود، بلکه باید بهصورت مستقیم با آمایش سرزمین، آیندهپژوهی، نیازهای حال و آینده بازار کار و تحولات فناوری پیوند بخورد.
این رویکرد نه یک برداشت کارشناسی صرف، بلکه دارای پشتوانه صریح در اسناد بالادستی کشور است. در سند ملی آمایش سرزمین، در کنار تأکید بر ارتقای آموزش و بهرهوری نیروی کار متناسب با تخصصها، ظرفیتها و مزیتهای منطقهای، بر گسترش و ارتقای رویکردهای تقاضامحور آموزش فنی و حرفهای و تنوعبخشی به شیوههای مهارتافزایی متناسب با تخصصها و مزیتهای هر منطقه تأکید شده است. از سوی دیگر، آییننامه اجرایی بند «ث» ماده ۸۹ قانون برنامه پنجساله هفتم پیشرفت، بازطراحی رشتههای شاخه اي فنی و حرفهای و کاردانش در دوره متوسطه دوم را صراحتاً «مبتنی بر آمایش و آیندهپژوهی» قرار داده است. در این چارچوب، بازطراحی رشتههای موجود و ایجاد رشتههای جدید باید با توجه به آیندهپژوهی، نیازهای حال و آینده بازار کار، سیاستهای کلی آمایش سرزمین و دادههای بازار کار صورت گیرد.
بازطراحی رشته، نخستین حلقه آمایش آموزش است
آمایش سرزمین در حوزه آموزشهای فنیومهارتي را نباید صرفاً به مفهوم تعیین محل استقرار یک هنرستان یا توزیع یک رشته در استانها و شهرستانها تقلیل داد.
آمایش آموزشی دستکم دو سطح بههمپیوسته دارد: آمایش محتوایی و آمایش فضایی و جغرافیایی. در آمایش محتوایی، این پرسش مطرح است که: چه رشتهای، برای چه حرفهای، با چه شایستگیهایی و برای پاسخ به کدام نیاز اقتصادی و شغلی باید طراحی شود؟
اما در آمایش فضایی و جغرافیایی، پرسش این است که: این رشته در کدام منطقه، با چه ظرفیتی، در کدام هنرستان و متناسب با کدام مزیت و نیاز منطقهای اجرا شود؟، این دو سطح از آمایش، مکمل یکدیگرند؛ اما مسئولیت آنها یکسان نیست.
دفتر برنامهریزی و تألیف کتابهای درسی فنیوحرفهای و کاردانش، در حوزه مأموریت خود، مسئول برنامهریزی، طراحی و بازطراحی رشتهها، تدوین استانداردهای شایستگی و آموزشی و طراحی برنامههای درسی است. بنابراین وظیفه این دفتر، ایجاد و طراحی رشتهای است که از نظر حرفهای، مهارتی و محتوایی پاسخگوی نیازهای آینده باشد؛ نه تعیین اینکه آن رشته در کدام منطقه و با چه ظرفیت اجرایی ارائه شود.
در مقابل، مکانیابی، توزیع جغرافیایی و اجرای رشتههای طراحیشده در حوزه مسئولیت اجرایی معاونت آموزش متوسطه قرار دارد و باید بر مبنای مطالعات آمایش سرزمینی، مزیتهای منطقهای، نیازسنجی بازار کار، جمعیت، ظرفیتهای آموزشی و زیرساختهای موجود انجام شود.
دفتر برنامهریزی؛ از «رشتهمحوری» به «شایستگیمحوری»
یکی از تحولات اساسی در فعالیتهای دفتر برنامهریزی و تألیف کتابهای درسی فنیوحرفهای و کاردانش، حرکت از نگاه صرفاً رشتهمحور به سمت برنامهریزی مبتنی بر حرفه و شایستگی است. در این رویکرد، ابتدا نیازهای حرفه و دنیای کار مورد مطالعه قرار میگیرد؛ سپس شایستگیهای مورد نیاز شناسایی و بر اساس آن، استانداردهای شایستگی و آموزشی، برنامه درسی و منابع آموزشی طراحی میشوند.
به بیان دیگر، مسیر طراحی از اینجا آغاز میشود:
1- نیاز اقتصادی و شغلی؛
2- حرفه؛
3- شایستگی؛
4- استاندارد آموزشی؛
5- برنامه درسی؛
6- آموزش.
این همان حلقهای است که آموزشهای فنیومهارتی را به نیازهای واقعی اقتصاد و آمایش سرزمین متصل میکند. از همین منظر، میتوان گفت بازطراحی رشتههای فنی و مهارتی، ذاتاً یک اقدام آمایشمحور است؛ زیرا هدف آن ایجاد تناسب میان آموزش، نیازهای شغلی، تحولات فناوری و ظرفیتهای اقتصادی است.
بند «ث» ماده ۸۹؛ تبدیل یک رویکرد کارشناسی به یک الزام قانونی
اهمیت اقدام انجامشده در بازطراحی رشتهها زمانی روشنتر میشود که به بند «ث» ماده ۸۹ قانون برنامه هفتم و آییننامه اجرایی آن توجه کنیم. آییننامه اجرایی، بازطراحی رشتههای موجود و ایجاد و توسعه رشتههای جدید را در چارچوبی قرار داده که مؤلفههای اصلی آن عبارتاند از:
آمایش سرزمین + آیندهپژوهی + نیاز بازار کار + تحولات حرفهای و فناوری.
بر این اساس، طراحی رشته دیگر نمیتواند صرفاً بر اساس استمرار رشتههای گذشته یا افزایش تقاضای آموزشی انجام شود؛ بلکه باید مشخص باشد که هر رشته چه مسئلهای از اقتصاد و بازار کار را حل میکند و چه نیروی انسانی و چه شایستگیهایی را برای آینده تربیت خواهد کرد.
از این منظر، بازطراحی رشتههایی که طی سالهای اخير در دفتر برنامهریزی انجام شده و بازطراحیهای جدید مبتنی بر بند «ث» ماده ۸۹، صرفاً اصلاح برنامههای درسی نیست؛ بلکه بخشی از فرایند تبدیل نیازهای سرزمین و اقتصاد به نظام تربیت نیروی انسانی است.
یک نگرانی جدی؛ توسعه کمی نباید جایگزین آمایش شوددر کنار این تحول مثبت در حوزه طراحی رشتهها، یک مسئله مهم در مرحله اجرا وجود دارد که باید با صراحت مورد توجه سیاستگذاران آموزش و پرورش قرار گیرد. هدفگذاری برای افزایش سهم دانشآموزان فنیوحرفهای و کاردانش و نزدیک شدن به نسبت ۵۰ درصدی، فینفسه میتواند هدفی مهم در مسیر توسعه آموزشهای مهارتی باشد؛ اما افزایش کمی سهم آموزشهای فنی و مهارتی، زمانی میتواند به توسعه واقعی سرمایه انسانی منجر شود که همزمان با الزامات برنامه درسی، ظرفیتهای آموزشی، امکانات، نیروی انسانی، تجهیزات، نیاز بازار کار و آمایش منطقهای پیش برود.
اگر توسعه آموزشهای فنی و مهارتی صرفاً با هدف رسیدن به یک نسبت کمی مشخص انجام شود، بدون آنکه مشخص باشد:
• چه رشتهای باید در کدام منطقه توسعه یابد؛
• آیا آن منطقه واقعاً به نیروی انسانی آن رشته نیاز دارد؛
• آیا بازار کار و ظرفیت اقتصادی منطقه توان جذب فارغالتحصیلان را دارد؛
• آیا فضای آموزشی و کارگاهی متناسب وجود دارد؛
• آیا تجهیزات و مواد مصرفی مورد نیاز فراهم است؛
• آیا معلم و نیروی متخصص مورد نیاز وجود دارد؛
• و آیا برنامه درسی و استانداردهای آموزشی رشته متناسب با شرایط جدید اجرا میشود؛
آنگاه افزایش سهم دانشآموزان فنی و مهارتی ممکن است از یک سیاست توسعه مهارت به یک سیاست صرفاً توسعه کمی آموزش تبدیل شود.
این موضوع از آن جهت اهمیت بیشتری دارد که سند ملی آمایش سرزمین، آموزش فنی و حرفهای را نه صرفاً بهعنوان یک ظرفیت آموزشی، بلکه بهعنوان ابزاری برای تربیت سرمایه انسانی متناسب با تخصصها، ظرفیتها و مزیتهای مناطق مورد توجه قرار داده است.
بنابراین، نسبت ۵۰ درصدی دانشآموزان فنی و مهارتی با دانشآموزان شاخه نظری، اگر قرار است بهعنوان یک هدف ملی دنبال شود، نباید نقطه آغاز برنامهریزی باشد؛ بلکه باید نتیجه یک نظام جامع برنامهریزی و آمایش آموزشهای فنی و مهارتی باشد.
سؤال اصلی نباید صرفاً این باشد که: "چگونه به ۵۰ درصد برسیم؟"بلکه باید پرسید: "برای چه نیازهایی، در کدام مناطق، در چه رشتههایی، با چه ظرفیتهایی و بر اساس کدام نیازهای حال و آینده اقتصاد کشور باید به سهم ۵۰ درصدی برسیم؟"این دو نوع نگاه، تفاوت میان توسعه کمی آموزش فنی و حرفهای و توسعه آمایشمحور آموزش فنی و حرفهای است.
در این میان، لازم است مرز مسئولیت برنامهریزی و اجرا بهروشنی حفظ شود. دفتر برنامهریزی و تألیف کتابهای درسی فنیوحرفهای و کاردانش، با بازطراحی رشتهها، تدوین استانداردهای شایستگی و آموزشی و برنامههای درسی، باید رشته مناسب و برنامه آموزشی مناسب را طراحی کند.اما پس از طراحی رشته، این مسئولیت وجود دارد که حوزه اجرایی وزارت آموزش و پرورش، پیش از توسعه و استقرار آن، بر اساس آمایش فضایی و منطقهای، نیازسنجی، ظرفیت بازار کار، زیرساختهای آموزشی، تجهیزات و نیروی انسانی تصمیم بگیرد که این رشته کجا و با چه ظرفیتی اجرا شود.
بنابراین، اگر رشتهای بر مبنای نیازهای حرفهای و الزامات آمایش طراحی شده است، اجرای آن بدون مطالعه منطقهای، به معنای کامل شدن فرایند آمایش نیست.
از «تعداد هنرجو» به «کیفیت سرمایه انسانی»
نظام آموزش فنی و حرفهای زمانی میتواند نقش واقعی خود را در توسعه کشور ایفا کند که هدف نهایی آن صرفاً افزایش تعداد هنرجویان نباشد، بلکه تربیت نیروی انسانی ماهر، شایسته و قابل اشتغال متناسب با نیازهای واقعی کشور و مناطق باشد.
سند ملی آمایش سرزمین نیز دقیقاً بر همین پیوند میان سرمایه انسانی، مهارت، تقاضای بازار کار و مزیتهای منطقهای تأکید دارد. از این منظر، بازطراحی رشتههای فنی و مهارتی را باید یکی از مهمترین اقدامات زیرساختی برای تحقق آمایش در حوزه سرمایه انسانی دانست؛ اقدامی که در سطح برنامهریزی و طراحی توسط دفتر تخصصی برنامهریزی و تألیف دنبال شده و اکنون نیازمند آن است که در مرحله اجرا نیز با آمایش فضایی، نیازسنجی منطقهای و ظرفیتسنجی واقعی تکمیل شود.
جمعبندی
امروز بیش از هر زمان دیگری روشن است که آمایش آموزشهای فنیوحرفهای از پشت میز برنامهریزی تا کف کارگاه هنرستان امتداد دارد.در یک سوی این زنجیره، دفتر برنامهریزی و تألیف قرار دارد که باید با اتکا به آمایش، آیندهپژوهی و نیاز بازار کار، رشتهها و برنامههای درسی را طراحی کند؛ و در سوی دیگر، نظام اجرایی قرار دارد که باید بر اساس آمایش فضایی و منطقهای تصمیم بگیرد این رشتهها در کجا، با چه ظرفیتی و باچه امکاناتی اجرا شوند.اگر این دو حلقه به یکدیگر متصل نباشند، نه بازطراحی رشتهها به نتیجه مطلوب میرسد و نه افزایش سهم آموزشهای فنی و مهارتی الزاماً به افزایش بهرهوری سرمایه انسانی منجر خواهد شد.
بنابراین، رسیدن به سهم ۵۰ درصدی آموزشهای فنی و مهارتی، نباید صرفاً یک هدف آماری باشد؛ بلکه باید خروجی یک برنامه آمایشمحور، نیازسنجیشده و کیفیتمحور باشد.بازطراحی رشتههای فنی و مهارتی، که اکنون به موجب بند «ث» ماده ۸۹ قانون برنامه هفتم و آییننامه اجرایی آن صراحتاً مبتنی بر آمایش و آیندهپژوهی تعریف شده است، میتواند نقطه آغاز این تحول باشد؛ مشروط بر آنکه طراحی آمایشمحور در دفتر برنامهریزی، با اجرای آمایشمحور در میدان آموزش پیوند بخورد.